خبرنگاران در سال ۵۷ چه می کردند؟
شعار مردم: روزنامه ی امشبت کو؟ اخبار امشبت کو؟

از گذشته های دور، مطبوعات همواره در امر اطلاع رسانی نقش کلیدی و ماندگاری داشته و این نقش را همچنان در ابعاد مختلف خود حفظ کرده است.
در روزهای اوج انقلاب، مردم ستمدیده ی ایران علیه رژیم ستمشاهی، تقریباً تمامی رسانه ها در دست دولت بود،
اخبار رادیو، برنامه های تلویزیونی، روزنامه ها و حتی تریبون خیلی از مراکز فرهنگی و هنری.
آن روزها به دلیل دولتی بودن رسانه های خبری، مردم اگثراً خبرهای داخلی، بویژه روند جریانات انقلاب را از طریق رادیوهای بیگانه، بخصوص بی. بی. سی می شنیدند، اما روزهای آخر به دلیل فراری شدن وابستگان رژیم از مطبوعات مؤثر و سراسری، همانند روزنامه های کیهان و اطلاعات و نفوذ عناصر انقلاب در آنها، برخی از خبرهای قیام سراسری مردم در روزنامه ها درج می شد.
در قزوین هم نمایندگی این ۲ روزنامه فعال بوده و تلاش می کردند تا به موقع نسبت به انتقال اخبار این شهر به مرکز و درج آن در روزنامه ها اقدام نمایند.
روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، غروب که می شد، جمع زیادی از مردم مقابل مراکز پخش این ۲ روزنامه و دکه های روزنامه فروشی قزوین اجتماع کرده و به صف می ایستادند تا حداقل اخبار و رویدادهایی که منتشر می شد را بخوانند.
روزنامه ی کیهان از ابتدای انتشار آن توسط مرحوم خردمند و فرزندان وی در قزوین توزیع می شد که هنوز هم در همان مکان، کار مطبوعاتی این خانواده فرهنگی ادامه دارد.
شعارعلیه ما و روزنامه!
عباس خردمند، یکی از خبرنگاران فعال دوران انقلاب اسلامی در قزوین می باشد که کار تهیه و ارسال اخبار قزوین به روزنامه کیهان را به عهده داشته است.
وی و برادرش فریدون که او نیز خبرنگار زبده ای بوده، اخبار مربوط به تظاهرات و راهپیمایی های مردم قزوین در سال ۵۷ را پوشش داده و به موقع جهت درج در روزنامه به تهران ارسال می کردند.
او می گوید: آن روزها خبرهای زیادی اتفاق می افتاد و ما هم همه ی اخبار را تهیه و به تهران ارسال می کردیم، اما از آنجایی که تعداد خبرهای ارسالی از سراسر کشور زیاد بود، طبیعی بود که روزنامه نمی توانست همه ی خبرها را چاپ کند، لذا مردم هم که توقع داشتند همه ی خبر ها چاپ شود، وقتی روزنامه توزیع می شد و می دیدند خبرها چاپ نشده و یا کم چاپ شده است، عصبانی شده و علیه ما و روزنامه شعار می دادند.
خردمند می گوید: هیچوقت یادم نمی رود، غروب که می شد، مردم جلوی مغازه ما تجمع کرده و شعار می دادند: خردمند روزنامه امشبت کو؟ اخبار امشبت کو؟ و چند بار هم کرکر ه ی مغازه را از جا در آورده و وسط خیابان انداختند.
این خبرنگار روزنامه کیهان در قزوین می گوید: من علاوه بر تهیه خبر، کار عکاسی روزنامه را هم انجام می دادم، لذا هر وقت که خبر مهمی اتفاق می افتاد، از خبر عکس هم تهیه و به تهران ارسال می کردم، برای نمونه روزهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی سران رژیم در قزوین را دستگیر و اعدام می کردند، همیشه به من خبر می دادند و می رفتیم از آنها عکس تهیه می کردم که خیلی از آنها هم در روزنامه چاپ شد.
قیمت روزنامه ۲ تومان بود
خردمند می گوید: ان روزها حدود ۸ هزار نسخه روزنامه با ۲ ماشین بنز ۱۹۰ به قزوین ارسال می شد که در یک چشم به هم زدن پخش و نایاب می شد.
از قیمت روزنامه و سود آن می پرسم که می گوید: قیمت روزنامه ۲ تومان بود و هر روزنامه ای هم ۲ ریال برای ما سود داشت که آن روزها در آمد خوبی هم بود وی در خصوص نحوه تهیه خبر می گوید: هر وقت که تظاهرات و راهپیمایی بود، همراه مردم می شدیم و گزارش خبر را تهیه و در صورت لزوم با افرادی مثل حاج آقای ابوترابی، حاج آقای صامت و علمای دیگر تماس می گرفتیم و اطلاعات تکمیلی را هم اضافه کرده، سپس اقدام به تنظیم و ارسال خبر می کردیم.
خردمند می گوید: روزهای آخر انقلاب که تیراژ روزنامه هم بالا رفته بود، روزنامه کیهان را با وانت بار می آوردند و برای اینکه مردم جلوی مغازه و وسط خیابان اجتماع نکنند، آنرا در میدان ولی عصر ( عج) بین موزعین توزیع می کردیم.
او می گوید: زمانی که حضرت امام در فرانسه بودند به اتفاق یکی از دوستان یک دستگاه ماشین گرفتیم و رفتیم فرانسه، رفت و برگشتمان ۴۵ روز طول کشید و ۳ روزی را هم فرانسه ماندیم، روزهایی که آنجا بودیم به محل زندگی امام در همان خانه و حیاط مربوط رفته و با ایشان ملاقات کردیم. راستی این را هم بگویم که خرجمان در این سفر ۴۵ روزه جمعاً ۱۹ هزار و ۷۰۰ تومان شد.
مردم از روزنامه راضی راضی نبودند
و اما روزنامه اطلاعات، این روزنامه هم جزو روزنامه هایی بود که قبل از انقلاب منتشر شده و حال و هوای کیهان را داشت. به سراغ دادگر خانبان، خبرنگار این روزنامه در قزوین میروم.
خانبان از سال ۵۵ کار خبری اش را با مجله های مختلف، از جمله روزنامه اطلاعات آغاز کرده است، زمانی که آقای غیاثوند مسوول این روزنامه در قزوین بوده است او هم در روزهای اوج انقلاب همراه با مردم در راهپیمایی ها حضور داشته و گام به گام اخبار مربوطه را تهیه و به روزنامه اطلاعات در تهران ارسال می کرده است.
وی می گوید: ما تقریباً همه ی اخبار را برای چاپ به تهران می فرستادیم، اما کثرت خبرها، اجازه درج همه ی آنها را نمی داد، لذا اولاً مردم از روزنامه راضی راضی نبودند، از طرفی شبها ساعتها جلوی دفتر روزنامه تجمع کرده و وقتی روزنامه می رسید و آنرا می خریدند، روزنامه ساعتها دست به دست می گشت و خیلی وقت ها هم به دیوار می زدند تا همه بخوانند.
خانبان تیراژ روزنامه ی اطاعات را بین ۶۰۰ تا ۷۰۰ نسخه ذکر کرده و می گوید: اکثراً روزنامه ها توسط موزعین و دکه دارها پخش می شد و بخشی از آن هم جلوی در نمایندگی توزیع می شد.
مأمورین ساواک، ما را تعقیب کردند!
وی از شهید حسین محمودیان، به عنوان عکاس این روزنامه یاد کرده و می گوید: یک روز که همراه حسین برای تهیه خبر رفته بودیم و او هم عکس می گرفت، مأمورین ساواک متوجه حضور ما شده و ما را تعقیب کردند، اما سرانجام توانستیم با وارد شدن به منزل یکی از شهروندان، داخل کوچه پس کوچه ها از دست مأمورین فرار کرده و فیلم عکس ها را مخفی کنیم. اما هیچوقت یادم نمی رود که یک روز هم تشییع جنازه شهیدی بود که من از جلوی شهربانی تا امامزاده حسین (ع) به دنبال جنازه ی آن شهید رفتم و در حال تهیه خبر بودم، اما نمی دانستم آن شهید کیست. به امامزاده حسین (ع) که رسیدیم تازه متوجه شدم که او عکاس روزنامه مان، شهید محمودیان است که آن روز را هیچ وقت فراموش نمی کنم.
خانبان می گوید: آن زمان ما به صورت حق التحریری، در ماه به طور متوسط بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ تومان دریافت می کردیم که پول زیادی بود.
وی از آقای رئوف پیشدار به عنوان خبرنگار دیگر این روزنامه در قزوین یاد می کند که او هم نقش خوبی در انعکاس رویدادهای این شهر داشته است.
من خرابکار نیستم
دادگر خانبان خاطره ای را از آن روزها تعریف می کند: روزهایی بود که حکومت نظامی اعلام شده بود، من در دفتر روزنامه بودم که یکی از افسران حکومت نظامی وارد شد و پرسید، خبرنگار روزنامه کیه؟ من که تنها بودم و حسابی ترسیده بودم گفتم: من هستم.
گفت: بیا برویم بیرون، تیمسار با شما کار دارد. اول پاساژ که رسیدیم دیدم آقای عباس خردمند، خبرنگار کیهان هم آنجاست، ما دو نفر را سوار جیب کرده و بردند به مقر حکومت نظامی، وارد محوطه شهربانی که شدیم دیدم چند تا میز داخل حیاط گذاشته اند که روی آنها تعدادی اسلحه، کتاب، فشنگ، چاقو و پولهای خارجی و ایرانی است.
تیمسار معتمدی، گفت: شما را اینجا خواسته ام که از این وسایل که مربوط به یک خبرنگار و تروریست است خبر و عکس تهیه کرده و بفرستید برای روزنامه که چاپ شود.
ما چند عکس تهیه کردیم، سپس سرهنگ انصاری، رییس ساواک قزوین، ما را به طرف زندان شهربانی برده، در یکی از سلولهای انفرادی را باز کرد و فردی را نشان داد و گفت: این فرد همان خرابکاری است که این وسایل را از او کشف کرده ایم و این در حالی بود که آن جوان مرتب می گفت: من خرابکار نیستم.
در هر صورت به دفتر که برگشتیم به دفتر روزنامه در تهران زنگ زدم و ماجرا را گفتم. آنها هم گفتند اصلاً نیازی به ارسال این خبر نیست و ما هم خبر را نفرستادیم. چند روزی گذشت که یک روز همان افسر آمد و گفت: تیمسار می گوید چرا خبری که تهیه کردید تاکنون چاپ نشده است. من هم یک شماره در دفتر اندیکاتور نشان دادم که بر اساس آن خبر ارشال شده است و آن افسر هم رفت و دیگر نزد ما نیامد.
• و امروز همان خبرها و تصاویر منتشره در روزنامه های سال ۵۷ است که سندی ماندگار در تاریخ خونبار انقلاب اسلامی ما به شمار می رود.
اگر نبودند روزنامه نگاران مستقر در روزهای ظلم و ستم دولتمردان ستمشاهی، قطعاً امروز برای بیان بخشی از حماسه های جاوید مردم خداجویمان، حرفی برای گفتن نداشتیم.
برگ های تاریخی روزنامه های بجامانده از دوران ستم شاهی، گویای بسیاری از واقعیات آن روزهاست که بازبینی آن، آگاهی و روشنگری نسل امروز و فرداها را به همراه خواهد داشت.
حسن شکیب زاده/

Copyright © ۲۰۰۹ Shakibzade.com All rights reserved
E-mail : info@shakibzade.com - Design by: Alireza Khodabakhsh